نام: | |
ايميل: | |
کنار همين در و تکيه بر همين ديوار ، در خانه را روي پيامبر رحمت گشوده بود که هر روز پيش از مسجد مي آمد و مي گفت : « پدرت ، فدايت» . و هر صبح و شام به دخترش مي گفت : « شادي دلم ، پاره دلم ».
کنار همين در و تکيه بر همين ديوار ، روزي در را روي پيامبري باز کرده بود که پي « کساي يماني» آمده بود تا در آن آرامش يابد و آن جا داستان فوق العاده « آل عبا» پيش آمد و «حديث شريف کساء» که اين پنج تن( او ، پدرش ، همسرش و دو فرزندش) ميزان هدايت و معيار رستگاري اين امتند.
کنار همين در و تکيه بر همين ديوار ، گليم زير پايش را بخشيده بود.
کنار همين در و تکيه بر همين ديوار ، تنها گردنبند يادگاري اش را به فقيري داد که از اين همه سخاوت بانو گريه مي کرد.
کنار همين در و تکيه بر همين ديوار ، و پس از يک روز روزه داري ، قرص نان خانه را به مسکيني داده بود و روز بعد را هم بدون سحري روزه داشت و چشمانش سياهي مي رفت، و باز شب قرص نان سهم يتيمي گرسنه شد و شب سوم غذاي اسيري که به آستان اين خانه پناه آورده بود.
کنار همين در و تکيه بر همين ديوار ، در را براي مردي که افتخار مردانگي بود بازمي کرد ، که گاهي با دست خالي از راه مي رسيد و او به روي شوهرش نمي آورد که چند روز است که غذايش را به کودکانش داده و خود نخورده است.
کنار همين در و تکيه بر همين ديوار ، روزي در را روي چشمان پر از اشک علي باز کرده بود که جانش ، برادرش و مرادش را از دست داده بود.
و پس از آن در کنار همين در و تکيه بر همين ديوار شنيده بود که همسايه ها به شوهرش ــ طوري که او هم بشنودــ مي گفتند: علي او را جايي بيرون از شهر ببر ، صداي گريه هايش خواب راحتمان را به هم مي زند.
و روزي کنار همين در و تکيه بر همين ديوار ، که نه بين اين در و ديوار ......
آه از مظلوميت اين خاندان ، آه از مظلوميت اين بانو .