نام: | |
ايميل: | |
آمدن بهار و نوروز همواره با نوشدن طبيعت همراه است . موسمي دل پذير که به حيات موجودات مادي طراوت ميبخشد و تحولي عظيم کهاين موجودات را از خمودگي زمستاني به سرزندگي و شادابي بهاري ميکشاند ؛ هر چند به خاطر تکرار هر ساله آن ممکن است عظمتش کمتر به چشم بيايد ؛ اما به هر حال براي آدميان فرح بخش و شادي آفرين است ، از سويي ديگر فرصتي براي خانه تکانيها و چينش دوباره وسايل زندگي است.
راستي در اين تغيير همه جانبه، ما هم تغيير مي کنيم؟ ما نيز همانند بوتههاي گل در بهار، از نو شکفته ميشويم؟ يا اين که نو شدن ما در حد يک دست لباس و ... است؟ آيا دلمان هم در خانه تکاني آخر سال سهمي دارد ؟ فرصتي براي غبار روبي روحمان يافتهايم؟ اصلا براي روح وعقل و دل خودمان چقدر ارزش قائليم؟ اگر خانه و وسايل آن در آغاز سال مرتب نباشد ، به نوعي دل گير ميشويم و حتي بعضي آن را خوش يمن نميدانند و هر طور شده تغييري ايجاد ميکنند ؛ اما دل و جان و عقل ما که تمام سرمايه زندگي انساني ماست گاهي فراموش مي شود و به همان پژمردگي باقي مي ماند.
شادماني از تازگي طبيعت و تبريک آن به هم ديگر البته ارزشمند است ؛ اما اگر ما به همان کهنگي سال و سالهاي قبل ماندهايم چه؟! روزها و سالها ازپي هم ميآيند و ميروند و همه در تحولند و پيشرفت و من همانم که بودم!! در بهاران سنگ ها ي سخت هم سرسبز ميشوند ؛ ولي بعضي دل ها و جان ها سخت تر از آن است که تحول يابد!!
در اين روزها وقتي به گلها و سبزه ها و... نگاه مي کنم با خود ميگويم که نکند از خاک و خاشاک مرده ديروز که امروزبراي خود گلي باطراوت شده است هم کمتــرباشم ، نکند سال جديد براي همه سالي جديد باشد ، ولي براي من تکرار همان سال پيشين. و اگر چنين باشد شادي و سرور براي بالندگي ديگران ، گرچه خوب است ؛ اما مقدمه حسرت و افسوسي افزون تر است که از پژمردگي خويش خواهيم داشت.
بياييد تمام تلاش خود را در مسير تازه شدن و رسيدن به مراتب بالاتر انساني به کار بنديم و باور کنيم که شکوفايي گوهر جانمان ، نه يک گل کوچک ، بلکه باغ هاي گل وميوه مي آفريند که رايحه خوش آن زندگي ما و ديگران را بهاري خواهد کرد . و آن نوروز جان ماست که موسم حقيقي شادي و شعف است .