نام: | |
ايميل: | |
انسان به گمشده اي مي ماند که در بيابان برهوت « غفلت » آن هم در تاريکي هولناک شب ظلماني « دوري از خدا » ـ که هيچ ستاره اي در آن نمي درخشد ـ گام برمي دارد و همچون جوجه اي يک روزه از سرماي « رها کردن معنويات » به خود مي لرزد.
آدمي آن قدر در اين وانفسا خود را فراموش کرده که حتي درد خارها و تيغ هايي که در پاي روحش خليده است را هم حس نمي کند.
اين کاروان وادي غريبستان نور مي خواهد و راهنما ؛ و مگر خداي حکيم و مهربان و عادل براي راهيابي ما ، ساربان نفرستاد؟
کجاست هم نفسي تا که شرح غصه دهم که دل چه مي کشد از روزگار هجرانش
اي ساربان کاروان انسان ، اي وسيله اتصال زمين و آسمان
يادتان هست قرار بود ما پشت سر شما حرکت کنيم تا راه را گم نکنيم؟ يادتان هست قرار بود . . .
آري شما يادتان هست ؛ ولي ما فراموش کاريم و سست پيمان و بي خيال ؛ خارها که نه دشنه هاي هوس نه پاي ما که قلب ايمان و انسانيت ما را مي درد ؛ اما از شدت خماري و خواب آلودگي مرگ آساي غفلت ، ديگر درد را هم احساس نمي کنيم ، بي حس شده ايم.
اي مظهر لطف الهي ، اي راه مستقيم هدايت
در اين وادي خاموشان، خود را هم فراموش کرده ايم چه رسد به شما ؛ گاهي حتي در عين بي شرمي در وجود و يا فايده امام غايب ترديد مي کنيم و . . .
اما کدام روز و هفته و ماه است که شما به ياد ما نباشيد؟ براي دردهايمان غصه نخوريد و حتي براين مصيبت ها اشک نريزيد؟
جانمان فداي اشک هاي شما ـ کاش قدر مي دانستيم ـ مگر ممکن است ؟ شما و غفلت ؟ شما و فراموشي؟ شما و کم لطفي؟
چه کنم با که توان گفت که دوست در کنار من و من مهجورم
کجايي منجي بشريت
ما در بهار ياد شما ـ اگر هنر کنيم ـ براي دنياي کوچکمان کاسه گدايي مي گيريم و کوله باري از آرزوهاي ريز و درشت مي آوريم ؛ اما شما در لحظه لحظه محبتتان به آدميان ، براي سعادت و نيک بختي حقيقي ما دعا مي کنيد و نگران ماييد. از سيد بن طاووس شنيديم که شما در آن خلوت ملکوتي بر شيعيانتان چگونه دعا مي کرديد.
اي شاخص هدايت
نکند بي مهري هاي ما باعث رنجش خاطرتان شود و ما را رها کنيد . نکندديگر اميدي به ما نداشته باشيد. نکند شايسته دعايتان نباشيم . نکند آن قدر دور شده باشيم که ديگر يادي هم از ما باقي نمانده باشد.
اي واي بر اسيري کز ياد رفته باشد ...