RSS  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 25545 | میهمانان امروز: 11
لوگوي وبلاگ

مراجع و علما
جستجو
لينک هاي دوستان
اشتراک

نام:

ايميل:

 
مطالب قبلي

                                                     


خدايا ! چقدر اين شب ها روشن است ؟ شب هايي که تمام روز ها به نوراني بودنشان رشک مي برند.
خدايا ! اين روزها چقدر بوي آسمان در زندگي ما مي پيچد؟ و از خستگي و ملالت روزمرگي و تکرار مي کاهد.
خداي من! اين چه ندايي است که مي شنوم؟ گويي کسي مي گويد: (( بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را ))
 .
دلم مي لرزد ، مضطربم يعني مرا به حضور مي خوانند؟ مگر ممکن است؟ من و وصال ! من و ذکر! من و حضور!
خداي مهربان من! زان يار دل نوازم شکري است با شکايت .
 در اين لحظات ملکوتي قفسم را در بهشت مي گذاري ، تا اين نسيم رحمت مستم کند؟ تا تنم را به ديوارهاي اين قفس بکوبم و نتوانم از سلول انفرادي خودپرستي و غفلت نجات پيدا کنم؟
 مرا در بند اين همه زنجير سخت ، در بهشت مي گذاري ، تا حسرت پر گشودن ديوانه ام کند؟ 
در اين فضاي ملکوتي درها را مي گشايي و در انتهاي دالان شب قدر با آغوش باز در انتظار مايي . نمي توانم باور کنم.
واي برمن !   واي برمن!   واي برمن!
 
مولاي من فراموشي و غفلت امانم را بريده است. به قفسم عادت کرده ام.
ديگر خود را به در و ديوار نمي‏کوبم! به ميله ها ، به اين فضاي تنگ ، به اين دل کوچک هرزه ، به ميله هاي سخت ، به ديوارهاي بلند ، به تاريکي و به .... آن چنان مانوس شده ام که اگر در هم گشوده شود پر نمي‏گشايم!
در خاطر من درخت ، خشک چوبي مرده است و طراوت و بالندگي بي معنا شده.
راستش را بگويم ؛ بالم چيده نيست ، پايم بسته نيست ؛ اما ...
واژه آسمان چيزي را به خاطرم نمي‏آورد! 
و دردناک تر اين که هيچ عذري براي اين همه خمودگي و بي حسي ندارم ( فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه) 
اين صحنه سال هاست تکرار مي شود و من سال هاست که قول مي‏دهم به زودي (همين فردا)بازگردم! اما خبري از صعود نيست.
حتي در اين حال وحشتناک تمام هنرم در چند آه نه چندان سوزناک خلاصه مي‏شود!
هر سال در چنين روزهايي قفسم را در اين بهشت مي‏گذاري تا شايد هوس کنم ، برگردم ؛ ولي هر سال اين ميله ها زخيم تر مي‏شود و پرده مقابل چشمانم تيره تر.
محبوب من ! از چنين بندگاني خسته نمي‏شوي؟ رهايم نمي کني؟آخر در من چه حسني سراغ داري که اين همه منتظرم مي‏ماني؟
يا من اظهر الجميل و ستر القبيح ! در اين فرصت استثنايي زندگي ام دلم را با يادت چنان بلرزان که اين بار از قفس آزاد شوم و به اصل خويش بازگردم.
و اما اميرالمومنين ، پدر عدالت مظلوم... 




نويسنده: علي مخدوم(چهارشنبه 19/7/1385 :: ساعت 4:48 عصر)
لينک هاي مرتبط:

                اين که عمر مي گذرد و روزها و ماه ها و سال‏ها در پي هم مي‏آيند و مي‏روند ، چنين نيست که بر سن و عمر ما افزوده شود ؛ بلکه از آن کاسته مي شود . مثل يک سيگار که هر چه بکشند کوتاه‏تر مي‏شود.
ما هر چه بيشتر عمر مي کنيم ، بيشتر از عمر عزيز کاسته مي‏شود و به خط پايان اين مسابقه نزديک تر مي‏شويم.
 نبايد براي جوانان از اين حرف‏ها زد ـ احساساتشان لطيف است و غمگين مي‏شوندـ ؛ ولي چه مي‏توان کرد فرصت‏ها به شتاب ابرهاي آسمان مي‏گذرد و به زودي بايد از آنچه کشته‏ايم ، برداشت کنيم.
روز ها و شب‏هاي ماه خدا فرصت‏هاي بي‏بديلي هستندکه جايگزين ندارند ، آن ها هم مانند فرصت‏هاي ديگر عمرمان در حال کم شدن است و تا چشم به هم بزنيم از دست مي رود. و چه دردناک است خسارت ديدگاني باشيم که در پايان ميهماني مغفرت ، شکست خورده از دژخيمان زنجير شده (شيطان)، و کم بهره از اين همه رحمت‏الهي ، اين روزها و فرصت‏هايمان را باخته و از دست داده باشيم.
        گوهر وقت بدين خيرگي از دست مده                       آخر اين درّ گرانمايه بهايي دارد


اين روزها و شب ها که زمين بوي آسمان گرفته و  بر دل‏هاي ميهمانان خدا  ، نسيم بهاري ذکر مي‏وزد ، تکرار شدني نيست و پيوسته در حال از دست رفتن و کاسته شدن است و حسرت از دست دادنش بر آگاهان سخت تر و سنگين تر است.


 خدايا لحظات شور انگيز مناجات با خودت را براي ما پربار تر و افزون تر فرما که سخت بدان محتاجيم. خدايا روح آنان را که پيش از اين در کنارمان بودند و از فضاي ملکوتي ماه تو بهره مي‏بردند غريق رحمت فرما.




نويسنده: علي مخدوم(جمعه 14/7/1385 :: ساعت 5:10 عصر)
لينک هاي مرتبط:

       در روايات، ذيل آيه‌ى شريفه‌ى «واستعينوا بالصّبر و الصّلاة» صبر را به روزه تعبير کرده‌اند. روزه، مظهر گذشت از خواسته‌هاست. اگرچه زمانِ روزه محدود است - چند ساعت در روز، آن هم چند روز در سال - اما به صورت نمادين، حرکتي اساسى براى انسان به شمار مي‏رود. روزه دار از خواسته هاي مادي حلال خود مي کاهد تا بر هواي نفس خود غلبه کند ، همان نفسي که او را به سوي عذاب مي خواند.
در متون ديني و اعتقادي ما گناه صورت اين جهاني ( ملکي ) عذاب است . کسي که در ظاهر لذت حرامي را تجربه مي کند در باطن و واقع به تجربه آتش و عذاب مي‏پردازد ، و روزي که پرده هاي اوهام فرو مي افتد ، آنچه را انجام داده ، آشکار مي شود«هنالک تبلو کل نفس ما اسلفت»  آن روز روح ما و ملکات و حقايق وجوديمان آشکار مي‏گردد.
روزه به تعبير روايت شريفه سپر اين آتش است«جنّة من النّار» روزه  نماد کف نفس و لجام زدن بر نفسي است که ما را به سوي زشتي ها فرا مي خواند.
کاش اين فرصت استثنايي بي بازگشت را غنيمت شمريم که با طرب در حال گذر است.
راستي چند روز ديگر از ماه رحمت باقي مانده است؟ چند روز ديگر فرصت داريم از روزه کمک بگيريم «واستعينوا بالصّبر و الصّلاة» و براي خود سپري مهيا کنيم تا در مقابل آتش عذاب ، امانمان دهد؟
تا چشم به هم بزنيم اين فرصت هم مي‏سوزد و مي‏گذرد ، باور کنيم که عمر عزيز بي بازگشت است؛ پس ماه رمضان و روزه‏داري را نگذرانيم ، بلکه دريابيم و پاس بداريم.


به قول مولوي:
هين و هين اي راهرو ، بيگاه شد                             آفتاب عمر سوي چاه شد
سال ، بيگه گشت و وقت کشت ني                         جز سيه رويي و فعل زشت ني
اطلس عمرت به مقراض شهور                               کرد پاره پاره خياط غرور
اين دو روزک را که زورت هست زود                     پير افشاني بکن از راه جود
هين مگو فردا که فرداها گذشت                             تا به کلي نگذرد ايام کشت




نويسنده: علي مخدوم(شنبه 8/7/1385 :: ساعت 6:13 صبح)
لينک هاي مرتبط: