سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
ایام فاطمیه - وسوسه عقل
 RSS  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسی بلاگ|مجموع بازدیدها: 76122 | میهمانان امروز: 48
لوگوی وبلاگ

مراجع و علما
پایگاه‏اطلاع‏رسانی‏امام‏خمینی [225]
آیةالله‏خامنه‏ای [215]
اطلاع‏رسانی‏و‏نشر‏آثار‏آیة‏الله‏خامنه‏ای [212]
آیة‏الله‏سیستانی [178]
آیة‏الله‏جوادی‏آملِی [199]
آیت الله وحید خراسانی [120]
مرکزپاسخ‏گویی‏به‏پرسش‏‏‏ها(حوزه‏‏‏علمیه) [253]
کتابخانه‏تخصصی‏تاریخ‏اسلام‏وایران [161]
رساله‏آیة‏الله‏بهجت [223]
آیةالله‏فاضل‏لنکرانی [126]
آیةالله‏مکارم‏شیرازی [284]
استاد‏هادوی‏تهرانی [175]
استاد‏حسین‏انصاریان [179]
آیةالله‏صافی‏گلپایگانی [163]
استاد‏محسن‏قرائتی [176]
[آرشیو(18)]
جستجو
لینک های دوستان
از اهالی کوهپایه
شوقِ عشق
بر بساط نکته دانان
نورالهدی
شب نوشت
علوم قرآنی
حکومت اسلامی
سوزن‏بان
شـورشیـرین
مجله قرآنی قرآنیان
پیامبر اعظم(صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)
باشگاه‏اندیشه
نشریه‏کتاب‏‏نقد
اشتراک
 
مطالب قبلی
چراوسوسه عقل؟!
ماوائمه
مردی‏ناشناس!
تنهاترین‏‏رهبـــــــر
علم‏بهتر‏است‏یا‏ثروت؟!
آنچه‏داریم‏زبیگانه ‏تمنا‏نکنیم [2]
ما‏آبروی‏فقر‏وقناعت‏نمی‏بریم
حقوق بشر،آزادی ولیبرال دمکراسی...
دی‌ماه [5]
مدت عمــر
مشکلی‏دور ازنظر
بنی‏آدم‏اعضای‏یک‏پیــــــکرند
نوروز‏جان‏ما‏کی‏فرامی‏رسد؟!
با‏آتـــــــــش‏بازی‏نکنید!!
کمی‏در‏فکر‏خود‏باشیم!
صداقت
تجسم‌اخلاص
ایام فاطمیه
رسدآدمی به جایی که...
حکیم‏ابوالقاسم‏فــــردوسی
آدم‏های‏کوچک‏باغم‏وشادی‏های...
شهر مقاومت
پدر‏مظلومیت
صفحه‏های‏روزه‏داری [3]
عثت،جشن‏تکلیف‏انسانیت
درد دل با ساربان
بنای‏دینداری‏ و حوادث تهدید کننده
یک‏بیماری‏قدیمی‏و‏خطرناک
و تو تکرار نمی‏شوی
تابستان 1387
بهار 1387
زمستان 1386
پاییز 1386 [3]
تابستان 1386 [2]
بهار 1386
زمستان 1385 [5]
تابستان 1385
بهار 1385 [5]
زمستان 1384 [4]

                               


   کنار همین در و تکیه بر همین دیوار ، در خانه را روی پیامبر رحمت گشوده بود که هر روز پیش از مسجد می آمد و می گفت : « پدرت ، فدایت» . و هر صبح و شام به دخترش می گفت : « شادی دلم ، پاره دلم ».


کنار همین در و تکیه بر همین دیوار ، روزی در را روی پیامبری باز کرده بود که پی « کسای یمانی» آمده بود تا در آن آرامش یابد و آن جا داستان فوق العاده « آل عبا» پیش آمد و «حدیث شریف کساء» که این پنج تن( او ، پدرش ، همسرش و دو فرزندش) میزان هدایت و معیار رستگاری این امتند.


کنار همین در و تکیه بر همین دیوار ،  گلیم زیر پایش را بخشیده بود.


کنار همین در و تکیه بر همین دیوار ، تنها گردنبند یادگاری اش را به فقیری داد که از این همه سخاوت بانو گریه می کرد.


کنار همین در و تکیه بر همین دیوار ، و پس از یک روز روزه داری ، قرص نان خانه را به مسکینی داده بود و روز بعد را هم بدون سحری روزه داشت و چشمانش سیاهی می رفت، و باز شب قرص نان سهم یتیمی گرسنه شد و شب سوم غذای اسیری که به آستان این خانه پناه آورده بود.


کنار همین در و تکیه بر همین دیوار ، در را برای مردی که افتخار مردانگی بود بازمی کرد ، که گاهی با دست خالی از راه می رسید و او به روی شوهرش نمی آورد که چند روز است که غذایش را به کودکانش داده و خود نخورده است.


کنار همین در و تکیه بر همین دیوار ، روزی در را روی چشمان پر از اشک علی باز کرده بود که جانش ، برادرش و مرادش را از دست داده بود.


و پس از آن در کنار همین در و تکیه بر همین دیوار شنیده بود که همسایه ها به شوهرش ــ طوری که او هم بشنودــ می گفتند: علی او را جایی بیرون از شهر ببر ، صدای گریه هایش خواب راحتمان را به هم می زند.


کنار همین در و تکیه بر همین دیوار ، با تمام وجود از حریم دین خدا دفاع کرد .


و روزی کنار همین در و تکیه بر همین دیوار ، که نه بین این در و دیوار ......


آه از مظلومیت این خاندان ، آه از مظلومیت این بانو .


 




نویسنده: علی مخدوم(شنبه 20/3/85 :: ساعت 6:0 صبح)
لینک های مرتبط: