سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 RSS  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسی بلاگ|مجموع بازدیدها: 156363 | میهمانان امروز: 26
لوگوی وبلاگ

مراجع و علما
پایگاه‏اطلاع‏رسانی‏امام‏خمینی [225]
آیةالله‏خامنه‏ای [216]
اطلاع‏رسانی‏و‏نشر‏آثار‏آیة‏الله‏خامنه‏ای [212]
آیة‏الله‏سیستانی [180]
آیة‏الله‏جوادی‏آملِی [203]
آیت الله وحید خراسانی [120]
مرکزپاسخ‏گویی‏به‏پرسش‏‏‏ها(حوزه‏‏‏علمیه) [255]
کتابخانه‏تخصصی‏تاریخ‏اسلام‏وایران [161]
رساله‏آیة‏الله‏بهجت [333]
آیةالله‏فاضل‏لنکرانی [126]
آیةالله‏مکارم‏شیرازی [286]
استاد‏هادوی‏تهرانی [175]
استاد‏حسین‏انصاریان [180]
آیةالله‏صافی‏گلپایگانی [163]
استاد‏محسن‏قرائتی [178]
[آرشیو(18)]
جستجو
لینک های دوستان
بر بساط نکته دانان
از اهالی کوهپایه
شب نوشت
شـورشیـرین
پیامبر اعظم(صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)
شوقِ عشق
سوزن‏بان
نورالهدی
علوم قرآنی
حکومت اسلامی
مجله قرآنی قرآنیان
باشگاه‏اندیشه
نشریه‏کتاب‏‏نقد
اشتراک
 
مطالب قبلی
چراوسوسه عقل؟!
ماوائمه
مردی‏ناشناس!
تنهاترین‏‏رهبـــــــر
علم‏بهتر‏است‏یا‏ثروت؟!
آنچه‏داریم‏زبیگانه ‏تمنا‏نکنیم
ما‏آبروی‏فقر‏وقناعت‏نمی‏بریم
حقوق بشر،آزادی ولیبرال دمکراسی...
دی‌ماه
مدت عمــر
مشکلی‏دور ازنظر
بنی‏آدم‏اعضای‏یک‏پیــــــکرند
نوروز‏جان‏ما‏کی‏فرامی‏رسد؟!
با‏آتـــــــــش‏بازی‏نکنید!!
کمی‏در‏فکر‏خود‏باشیم!
صداقت
تجسم‌اخلاص
ایام فاطمیه
رسدآدمی به جایی که...
حکیم‏ابوالقاسم‏فــــردوسی
آدم‏های‏کوچک‏باغم‏وشادی‏های...
شهر مقاومت
پدر‏مظلومیت
صفحه‏های‏روزه‏داری
عثت،جشن‏تکلیف‏انسانیت
درد دل با ساربان
بنای‏دینداری‏ و حوادث تهدید کننده
یک‏بیماری‏قدیمی‏و‏خطرناک
و تو تکرار نمی‏شوی
تابستان 1387
بهار 1387
زمستان 1386
پاییز 1386
تابستان 1386
بهار 1386
زمستان 1385
تابستان 1385
بهار 1385
زمستان 1384

 

     انسان شگفت‌ترین موجود خلقت است ، که استعدادهای شگرفی دارد ، و نیرویی خارق العاده ، به نام "اراده و اختیار" که مکمل و سامان بخش استعدادهای اوست.

این موجود پیچیده با استعدادها و توانایی خاص به خود به جاده‌ای می‌ماند که از هر دو سو بی‌نهایت است. در وادی شکوهمند خوبی ها می‌تواند فراتر از فرشتگان شود ، چنانکه در باتلاق زشتی‌ها ممکن است از حیوان پست‌تر باشد.

اگر برای اوج پرواز یک پرنده سقف و حدی هست ؛ بلندای عروج انسان در ملکوت معنویت (قوس صعود) مرزی نمی‌شناسد.
                       طیران مرغ دیدی؟ تو زپای بند شهوت            

                                                       به درآی ، تا ببینی « طیران آدمیّت »   

در پرتگاه فساد و گمراهی هم همین وضعیت را دارد ، از گرگ درنده خو تر و از هردیو و ددی وحشی تر است. و باز هم عمق درّه سقوط و هبوط ناپیداست.

این ویژگی از یک سو خوشحال کننده و مایه افتخار و مباهات است و از سوی دیگر خطرخیز و لغزنده و بسیار هولناک و هراس انگیز است. آدمی در سیر صعودی می‌تواند قله شرافت را ـ تا حد یک شهید ـ پیشرو ببیند همان طور که در سیر انحطاط و نزول ....

انسان مکلف و مختار می‌تواند « خوب‌تر از خوبی »  ، یا « بدتر ازهر بدی » شود ، زندگی اوهمیشه «میان دو بی‌نهایت» می‌گذرد ، تا کدام طرف را برگزیند .

این همان « امانت » نیست که کوه ها و آسمان‌ها و زمین ، از به دوش کشیدنش شانه خالی کردند؟
چه آزمون سختی!

          وچه مسئولیت سنگینی است که باید پاسخگوی آن باشیم .

خدایا! .... دستمان گیر؛ تا در میان این دو بی‌نهایت ، پرواز را از یاد نبریم و دل بسته مرداب و منجلاب نشویم.    




نویسنده: علی مخدوم(شنبه 85/11/28 :: ساعت 6:0 صبح)
لینک های مرتبط:

        

جمعه برای شما یاد آور چیست؟

تفریح و استراحت؟

دید و بازدید؟

کارهای عقب مانده؟

درس های عقب مانده؟

دل تنگی غروبش؟

اعمال و عباداتش؟

و یاامور دیگر؟

جمعه روز آخر هر هفته است و روزهای آخر هر دوره زمانی می‌تواند یادآور آنچه گذشت باشد .
جمعه روز ارزیابی هفته است .

جمعه روزی است که باید سود و زیان رفتارها و سرمایه هایمان را محاسبه کنیم .

هفته ها و ماه ها و سال های عمرمان می گذرد و در این فراموش خانه بزرگ ـ اگر مواظب نباشیم ـ گم می شویم.

جمعه ها فرصتی برای پاکیزگی است ، و معمولا جسم را پاکیزه  و حیاط زندگی را آب و جارو می کنیم؛ اما پاکیزگی جانمان چه می‌شود ، نکند حیات مان آلوده و پر از خاک و خاشاک (زندگی کم ارزش) باشد.

بیایید دوباره ببینیم کجای راهیم و در پی یافتن راه باشیم و از هر فرصتی برای طهارت روح و حیات خویش استفاده کنیم.     

به قول حافظ:

              طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

                                                چو درد در تو نبیند ، که را دوا بکند؟

 

          یا ابا صالح المهدی ـ ارواحنا فداک ـ ادرکنا

 




نویسنده: علی مخدوم(جمعه 85/11/20 :: ساعت 11:1 صبح)
لینک های مرتبط:

     محرم ؛ موسم جلابخشیدن به دل هایی است که زنگارهای مادی آنها را کدر و منافذ تنفسشان را مسدود کرده است ، فصلی است که در آن باران اشک به فریاد زمین تفتیده دل ها می رسد و بذر دینداری  با هر جلوه کاروان عشق پاشیده می شود؛ خدای من ! چه معجزه ای در این فصل رخ می دهد ، بیابان بی آب و علف روح آدمیان به دشت سبز و باغستان نورانی عبودیت تبدیل می شود.  

کربلا ؛ این خارستان خشک و بی آب ، دریای انسانیت و کمال است ، اقیانوس بی کرانه ای است که در آن گوهر همه عظمت ها و خوبی ها  به رنگ مظلومیت ، یافتنی است ؛ اما غواص قهار می طلبد.

                     وهر کدام به فراخور حالمان از کربلا و محرم و عاشورا ، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....

در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است:

                                   و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره الظلاله

   حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از  «ظلمت جهل و نادانی»  و « حیرت گمراهی»  رهایی بخشد.

کربلا کاروانی از آگاهی و معرفت است و دریایی از عبرت و روشنگری و بصیرت  و جان آدمی در نسیم زندگی بخش این کاروان، حقیقت حیات را می یابد .

هرگز مباد از کنار آن بگذریم و جانمان را مهمان طراوت و روشنایی  و شور و شعورش نسازیم. و مباد که از کنار این همه عظمت به بازی و غفلت بگذریم ؛که دل های بی بهره از معرفت حسینی ، قساوت و سیاهی را تمکین خواهند کرد.

دل هایتان بی تاب سالار شهیدان ، و چشمانتان بر مظلومانه ترین شهادت تاریخ همواره درخشان و بارانی باد.

 




نویسنده: علی مخدوم(شنبه 85/10/30 :: ساعت 6:45 عصر)
لینک های مرتبط:

تقدیم به روح پرکشیده مرحوم حجة الاسلام رضا ابوالقاسمی درهفتمین روز پروازش و در آستانه روز عرفه

 

هر از چند گاهی نغمه ای غریب ودر عین حال صمیمانه و آشنا ما را به خود می خواند گویی در صور می‏دمند و ندا می‏دهند که :

                         « بشتابید و بچشید ؛ باور کنید که طعمی غیر از طعم خاک هم برای چشیدن ، هست »

و ما گاهی ناشیانه دهان جانمان را می گشاییم و نمی دانیم با این طعم غریب و دل نواز که روی زبان روحمان جاری می شود چه کنیم ؟ بخندیم یا گریه کنیم؟ کتاب خدا را باز می کنیم و در کتب دعا می گردیم ... آی اذکار مقدس ، آی صدای حنجره پاک اولیای خدا ! به دادمان برسید ، ما نمی دانیم در این وقت ها چه باید گفت و چه باید کرد .

ما مسافران غریب از راه دور آمده ایم از میان امواج هولناک دنیا ( خودبینی ، خودخواهی ، غفلت ها و...) آمده ایم و این برخواستن از خاک ما را غریب و هراسان و تـُرد و شکننده کرده است .

 روز عرفه از آن روز هایی است که این نغمه به گوش می رسد از آن لحظاتی است  که از بیرون به ما کمک می کنند تا پیله های ضخیم را پاره کنیم و بهار را درک کنیم .

وای اگر پیله ها ما را خفه کند ، وای اگر رویای پروانه شدن بی تعبیر بماند ، وای اگر انسان نشویم.

در این روزها حاجیان ، بهار را تجربه می کنند و در نسیم خوش وصال ، خود را به طواف عشق می سپارند .

راستی ما هم با چرخیدن آشناییم! همه عمر را به چرخیدن سپری کرده ایم دور آدم ها ، دور اشیاء ، دور مدرک و ثروت و حتی دور خودمان بارها چرخیده ایم......

گفته اند اگر در رگبار مداوم باران رحمت ماه رمضان ، آسمانی نشدید ، به آبشار زیبای عرفه دل خوش دارید ؛ ولی چه کنیم که ظرف کوچک وجودمان بیش از چند قطره ، ظرفیت ندارد. خدایا چه کنم که با انگشتانه وجود حقیرم در هر شرایطی و هر جایی ، آسمانم همین رنگ است...

سهم من از این بارش لطف و مرحمت فقط حسرت خوردن است و بس .

خدایا مرا به وسعت دعوت کن ، از تنگی و کوچکی برهان ....

کجاست فرزند مروه و صفا ، تا صفای جانمان باشد؟

کجاست فرزند رکن و مقام؟

کجاست دستان مهربان ساربان ما ؟  

کجاست فرزند بطحاء تا این مسافر کور و غریب را دریابد؟

به فضل الهی و با استمداد از حضرت ولی عصر ارواحنا فداه این روزها را دریابیم و دل هامان را به نسیم روح افزای نیایش امام حسین علیه السلام ، زندگی بخشیم.   انشا الله




نویسنده: علی مخدوم(جمعه 85/10/8 :: ساعت 10:56 صبح)
لینک های مرتبط:

                                        

یادش به خیر

از زمانی که دانش آموز راهنمایی بود او را می شناختم....

از ابتدای طلبگی استعداد خوب و علاقه اش به معارف الهی ، مشهود بود.

با اساتیدش همیشه با احترام فوق العاده برخورد می کرد ؛ حتی زمانی که خودش اهل تدریس بود و مدرسه علمیه را اداره می کرد.

دلی صاف و بی کینه و پرمحبت داشت ،

               دلی که این اواخر پر از درد و غصه  بود(آخرین روزهایی که دیدمش چه درد دلی می کرد)...

وبلاگش را که راه انداخت اسمش را «جهنم مطلوب» گذاشت و گفته بود برای این که دنیا طلبی ، با آن که جهنم است ؛ ولی مطلوب و محبوب آدم هاست و بعد ترجیح داد «ساقی» اش بنامد. نمی دانم شاید به خاطر ارادت به ساقی کربلا.

شنبه ظهر دوستی تماس گرفت و گفت : رضا ابوالقاسمی پور به همراه همسرش درگذشت ....................................

خواستم چیزی بنویسم ؛ ولی همش منتظر بودم شاید دوست دیگری و شاید خود رضا تماس بگیرد و تکذیب کند ؛ اما نه......... روز یک شنبه هنوز عده ای منتظر کلاسش بودند. 

 

                                       

                                                    انا لله و انا الیه راجعون

آخرین نظرش رو خودش نخواست که عمومی کنم  ؛ ولی یکی از نظراتش رو که در ماه مبارک رمضان برای نوشته  «دردنامه این شب ها» در این وبلاگ گذاشته بود تقدیم می کنم ، جالبه بخونید:

          سلام و طاعات قبول

خدا کنه تو شب های قدر از خدا نخوایم که هی رنگ قفس ما رو عوض کنه یا اینکه مدل قفلش رو تغییر بده ، خدا کنه خیلی جدی بریم و بگیم خدایا دیگه در این قفس رو باز کن میخوام به سوی تو پرواز کنم.

خسته نباشی مناجات نویس با حال !!

 

شادی ارواحشان صلوات

 

 




نویسنده: علی مخدوم(یکشنبه 85/10/3 :: ساعت 11:20 عصر)
لینک های مرتبط: